پا تو کفش وب لاگ نویسان (۲)

«به یاد گل آقا و “انگولک به جراید” و “نیش و نوش”»

نیک آهنگ کوثر – وقتی می خواهیم فرزندانمان را بزرگ کنیم، به آنها تاکید می کنیم که باید به قول خویش پایبند باشند و خیانت نکنند. دروغ نگویند و اگر هم اشتباهی از آنها سر بزند، عذرخواهی کنند…
مسئول ارزشی – عزیز جان! سیستم تربیتی ات کمی قدیمی شده. اگر می خواهی فرزندت موفق باشد به او یاد بده که پایبند قولش نباشد و تا می تواند دروغ بگوید. اگر هم اشتباهی از او سر بزند، وقیح باشد و به جای عذرخواهی طلبکاری کند. باور کن بالاترین مقامات مملکتی نصیبش خواهد شد…

حسین درخشان – دسته گل محمدی، آی پاد من خوش آمدی
آیت الله مشکینی – به جای شعار دادن دو کلمه از امام زمان تشکر کن!

فرهنگ – کاندیدای ریاست سازمان سیا اعتراف می کند که صلاحیت کافی برای این شغل ندارد.
رهبر- اگر ایران بود حتما رئیس جمهورش می کردیم.

آی تی ایران – گروگانگیرها را ول کن، روسیه را بچسب!
اپوزیسیون خارج از کشور – تندروها را ول کن اصلاح طلب ها را بچسب!

ایگناسیو – در رفتار ایرانیان در مانور تمدن و قدرت، بویی از تمدن و شعور به چشم نمی خورد…
– د ِ نشد دیگه! تمدن ۲۵۰۰ ساله، دروازه ی تمدن بزرگ، گفت و گوی تمدن ها… از نظر شما همه ی اینها یعنی کشک؟!

ابطحی – هویدا به توفیق پیام داده بود که: “به توفیقی ها بگویید که اگر ما توفیق را توقیف کنیم آنها همه شرایط ما را می پذیرند”. جواب توفیقی ها این بود که “از توفیق عزیزتر برای ما چیز دیگری هم هست که اگر ادامه انتشار توفیق با آن مباینت داشته باشد، آن را که فدا می کنیم، توفیق است”. هویدا گفت از توفیق بپرسید آن چیست؟ گفتیم: “آن تتمه شرفی است که فکر می کنیم داریم…”
– آی قربان دهنت! لطف کن این داستان را برای آقای خاتمی هم تعریف کن! شاید ایشان زبان تمثیل را بهتر درک کنند…
توضیح اول: این مطلب در یک رفت و برگشت، از سایت آقای ابطحی حذف شد! شاید فردا دوباره آن را منتشر کند.
توضیح دوم: کم کم فکر می کردیم چشم مان مطلب را عوضی دیده که خوشبختانه مقاله ی توفیق، بعد از گذشت چهار روز روی سایت آقای ابطحی آمد.

ف.م.سخن – آقایان موضوع اتحاد را رها کنید…
– رها نکرده این شده است؛ رها کنند چه می شود؟!

پائولو کوئیلو – کیمیاگر ۲ را من ننوشته ام!
ناشر بازاری- عجب آدم خامی هستی شما! فروشش که خوب است. بگو من نوشته ام و بردار به نام خودت به زبان های دیگر ترجمه کن! اگر بلد نیستی سفر بعدی بیا بازار بین الحرمین روش کار را بهت یاد بدهم. آره قربونش…

وب نامه – با وصف اوصاف دهه شصت، باید به یاد آورد دهه هفتاد را که در یاد داغ همان دهه خونین، هر روز سالگردی می گرفتیم و حلوایی می خوردیم…
– و در دهه هشتاد عده ای حلواها را آماده کرده اند تا به یاد خود ما بخورند…

زن نوشت – کلمات شاعرانه/ از درد زائیده می شوند/ از آن روز/ کلامی شاعرانه هم نگفتی…
– لابد درد زیاد بوده، شاعر سر زا رفته! اگر قابله ی کلمه هم مرتضوی باشد که واویلا!

پوست انداختن – پانزده سپتامبر ۲۰۰۳
……………..
………………………
……………..
…………………..
……………………………
بیست و هشت اوت ۲۰۰۴
؟؟؟ ؟؟ ؟؟
؟؟ی؟ ؟؟؟ ؟؟؟ی؟؟…
– اینهم آخر عاقبت شاعری در جمهوری اسلامی! ما که از این دو قطعه شعر مدرن چیزی سر در نیاوردیم. مرتضوی جان! شما که اینقدر تیزهوشی بگو چی گفت؟!

سپتامبر، ۶، ۲۰۰۴

image_pdfimage_print