یکى از خاصیت‌هاى وبلاگ

بعد از وبلاگ، اغلب ما بلاگرها، کوچ کردیم به فیس بوک. علت‌اش راحتى کار به فیس بوک و دم دست بودن نویسنده نزد خواننده بود. مدیریت فیسبوک هم که بسیار آسان است. از همه مهمتر چیزى در فیسبوک از دست نمى‌‎رود، هر چند پیدا کردن «چیز بخصوص» در آن جا تقریبا غیر ممکن است (یا براى من که سواد فیس بوکى‌ام کم است غیر ممکن است).  بعد هم یک عده رفتند توییتر و ایستگرام من هم چند هفته پیش یک سرکى به آن جا زدم، ولى برایم جاى عجیبى بود. در توییتر که تقریبا نمى شود دانست آدم همان چند کلمه ى مختصر را برای که مى‌نویسد. در ایستگرام هم مثل این بود که شما در خانه را باز مى‌کنى یهو ده هزار نفر را مى‌بینى که همینجور نشسته و چشم به در دوخته‌اند! از تو استقبال گرمى می‌شود بعد همه مى‌روند پى عکس گذاشتن‌هایشان! فعلا در آن جا را بستم برگشتم به همان فیسبوک! اسد که لطف کرد این وبلاگ را برایم درست کرد، احساس خیلى خوبی به آن دارم. نمى دانم در آینده همین طور مى توانم پست در اینجا بگذارم، ولى چیزی که مى دانم این است که وبلاگ، حکم خانه ى خودِ آدم را دارد. یعنى در را باز مى‌کنى مى ‌‌‌آیى توو. تنها هستى یا با دوستى هستى. بعد مهمان برایت مى‌آید. برای خودت مى اید. اینجا مهمان خانه ى ایستگرام نیست. اینجا خانه است. خانه ى خودت. قفل و کلیدش دست توست. یک احساس دیگر که دارم این است که وبلاگ را مثل ماشین مى بینم! ماشین شخصی خودِ آدم! من الان ماشین ندارم، چون توان خرید و نگهدارى آن را ندارم، ولى وبلاگ مثل ماشینی‌ست که مالِ خودِ آدم است. مى‌آیى، دستى به آن مى‌کشى، روغن موتورش را چک مى کنى، استارتى میزنى، دورى باهاش مى‌زنى… خلاصه داشتن وبلاگ خیلى کیف دارد… خیلى‌ها خواستند وبلاگشهر را دوباره زنده کنند و نشد. من هم توصیه نمى کنم شما وبلاگ داشته باشید. هر کس هر چه دوست دارد داشته باشد… ولى من اینجا را دوست دارم…

دوستان بلاگر! آیا مى‌‎دانید که…

خیلى از ما بلاگرها، وبلاگ‌هاى قدیمى‌مان را به هر دلیل از دست داده‌ایم. خبر خوب این است که وبلاگ‌ها همگى سر جاى خودشان هستند و دسترسى به آنها خیلى آسان است! احتمالا این را نمى‌دانستید و الان خوشحال شدید! شما به این آدرس که مى‌دهم بروید و نام وبلاگ خودتان را در قسمت جستجو تایپ کنید، هر روزى را که خواستید انتخاب کنید و صفحه ى آن روز وبلاگ‌‎تان را ببینید! غیر از این شما مى‌توانید صفحات وبسایت‌ها و وبلاگ‌هاى دیگر را هم ببینید. مثلا سایت گوگل در روز اولِ افتتاح‌اش یا سایت یاهو یا سایت خبرنامه گویا،  بی‌بی‌سی یا سایت سى.ان.ان.  هر سایت دیگر… این سایت  «وب آرشیو» نام دارد. برای پیدا کردن  آرشیو وبلاگ‌ها و وبسایت‌ها گم شده خود اینجا کلیک کنید.

 

سلام! صداى مرا از وبلاگ جدید ف.م.سخن مى‌شنوید!

بعد از سال ها، دوباره وارد محیط سایت و وبلاگ شدم. خیلى خوشحال‌ام و احساس بسیار خوبى دارم. انگار چهارده پانزده سال جوان تر شده‌ام و برگشته ‌‌ام به روزهاى اول وبلاگ نویسى و ارتباط گرفتن با مخاطبان. اما وبلاگ، ارتباط یک طرفه نبود. دو طرفه بود. میان من نویسنده با شماى خواننده و نیز با سایر وبلاگ نویسان بگذارید از اینجا شروع کنم که الان که اینجا در این فضاى زیبا در خدمت شما هستم، به همت دوست عزیز وبلاگى‌ام، اسد علیمحمدی نویسنده وبلاگ «بیلی و من»ست. او از سال ها پیش به من مى گفت که قالب وبلاگ قبلى‌ات یعنى وبلاگ من با نشانی fmsokan.com ابتدایى‌ست و آن را بگذار تغییر دهیم. وضعیت زمانه و وقت اجازه نمى‌داد تا بعد از شناخته شدن من، اسد جان گفت مى‌خواهم برایت یک وبلاگ قشنگ درست کنم و کرد! و صفحه‌اى که مى بینید حاصل کار چند شبانه روز اسد جان است. تازه حالا کار اصلى شروع مى‌شود و آن یاد دادن قسمت‌‎هاى مختلف ورد پرس به من است.یواشکى گوش‌تان را بیاورید نزدیک تا بهتان بگویم که اسد معلم بسیار جدى یى ست و من که خودم اِندِ معلم ها از نظر سختگیرى بوده‌‎ام و هستم، در مقابل اسد و روش آموزشى‌اش کاملا کوتاه آمدم! امروز هم به سختى توانستیم یک آبى بخوریم و یه دو تا سیگارى چاق کنیم! (عزیزم سیگارى نه؛ سیگارى!) 🙂 خلاصه به من و اسد حسابى خوش مى‌گذرد و بذارید درس من که تمام شد یک شب ویسکى خورى مجازى به صورت ویدئویى راه مى اندازیم.فعلا قربون همه‌ى شما برم ببینم این نوشته تو صفحه‌ى من چه جورى دیده میشه! بعد از سال ها، دوباره وارد محیط سایت و وبلاگ شدم. خیلى خوشحال ام و احساس بسیار خوبى دارم. انگار چهارده پانزده سال جوان تر شده ام و برگشته ام به روزهاى اول وبلاگ نویسى و ارتباط گرفتن با مخاطبان.

فعلا قربون همه ى شما.
برم ببینم این نوشته تو صفحه‌ى من چه جورى دیده میشه!

فایده‌ی اعتراض به دستگیری وبلاگ نویسان چیست؟

دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی بعد از مدت ها ترصد و زیر نظر داشتن فعل و انفعالات مطبوعاتی و اینترنتی، حمله ی جدید خود را به روزنامه نگاران و نویسندگان آغاز کرد. اینکه کدام دستگاه اطلاعاتی اقدام به این کار کرده است و مثلا وزارت اطلاعات بوده است یا حفاظت اطلاعات فلان نهاد، حائز اهمیت خاصی نیست. مهم، موج حملاتی ست که به تدریج اوج می گیرد و نویسندگان ما را به کام خود می کشد. طولی نخواهد کشید که عده ای دیگر نویسنده – که تنها جرم شان نوشتن است – به دست ماموران جمهوری اسلامی اسیر شوند و در زیر شکنجه های قرون وسطایی، به کارهای نکرده اعتراف کنند.

این وضع تا زمانی که حاکمان خشک مغز جمهوری اسلامی، درمان دردهای نظام ِ بیمار را در سرکوب و ارعاب اندیشمندان و نویسندگان می بینند ادامه خواهد داشت. آنان نمی دانند که بستن دهان منتقدین و ممانعت از طرح مسائل و مشکلات مردم، موجب حل مسائل و مشکلات نخواهد شد و تنها زوال حکومت را تسریع خواهد کرد. حاکمان خشک مغز ایران نمی دانند که گرفتن و زدن و کشتن، فقط عمر حکومت را کوتاه خواهد کرد.
دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی بسیار قدرتمند است و هر نوع وسیله ای در اختیار دارد. از ماموران ورزیده و دستگاه های پیچیده، تا سیاه چال های مخوف و آلات شکنجه. سربازان گمنام در چارچوب سازمانی شان به هیچ کس پاسخگو نیستند. می توانند ببرند و بزنند و بکشند و به کسی جواب پس ندهند. در مقابل این غول هراس انگیز، عده ای نویسنده ی نحیف صف کشیده اند که سلاحی جز قلم و کامپیوتر ندارند. قاضی مرتضوی رسانه های کاغذی را هم از دست آنها بیرون کشیده و تنها چیزی که – به خاطر نداشتن وسیله ی حذف – برایشان باقی گذاشته صفحات اینترنت است که وسایل کنترل و سانسور آن هم به تدریج فراهم می شود.
در چنین شرایطی اعتراض ما به آنچه می گذرد و امضای چند نوشته در حمایت از دستگیر شدگان مطبوعاتی و اینترنتی چه فایده ای می تواند داشته باشد؟ آیا دستگاه سرکوب و شکنجه، وحشت خواهد کرد؟ آیا قاضی مرتضوی و تشکیلات مخوف حفاظت اطلاعات کوتاه خواهند آمد؟ آیا نویسندگان و روزنامه نگاران آزاد خواهند شد؟
ظاهرا هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و همه چیز بر وفق مراد حکام مستبد خواهد بود. اما این فقط ظاهر کار است. تاریخ – بدون حتی یک استثنا – نشان می دهد که این قلم کوچکی که در دست من و شماست، این لفظ ساده ای که بر زبان من و شما جاری است، این واژه ی لاغری که بر صفحه ی کاغذ در حال شکل گرفتن است، اثری دارد که پایه های قوی ترین و مستبدترین حکومت ها را هم سست می کند و آنها را در هم می کوبد. دمکراسی های غربی اگر باقی مانده اند و آسیبی به آنها وارد نشده است فقط به خاطر این بوده که قدرت پنهان ِ قلم را شناخته اند و با صاحبان آن کنار آمده اند.
اعتراض ما به دستگیری خبرنگاران و وب لاگ نویسان شاید باعث آزادی آنها نشود اما نشان می دهد که ما زنده ایم. نشان می دهد که ما وجود داریم. نشان می دهد که اگر گیر گزمه های جمهوری اسلامی بیفتیم تنها نخواهیم ماند. نشان می دهد که زبان اعتراض داریم و هر جا که بتوانیم نظر خودمان را ابراز می کنیم. اعتراض ما، باعث تحرک بیشتر خود ما خواهد شد. باعث یافتن راه های موثر برای مقابله با ترفندهای دشمن خواهد شد. یک اعتراض، یک نوشته، یک امضا، هر چند اثر فوری نداشته باشد، اما خواب از چشم ظالمان می رباید؛ این را مطمئن باشید.
سپتامبز، ۴، ۲۰۰۴

هشدار!

دوستان عزیز من!

لابد شما هم نوشته ی شریعتمداری را در کیهان امروز خوانده اید. اگر نخوانده اید می توانید آن را اینجا بخوانید. نمی خواهم نگران تان کنم اما این نوع نوشته ها چنگ و دندانی است که این جانور معمولا پیش از حمله به شکار خود نشان می دهد. سپاه اشباح در کار سازمان دادن حمله ای دیگر است و بر ماست که از خودمان مراقبت کنیم.خیلی از شما سال های ۵۹ و ۶۰ و ۶۱ و سال های بین ۶۳ تا ۶۷ را به خاطر ندارید. همان بهتر که آن دوران را ندیده اید و به یاد ندارید. ولی باید از تجربه ی کسانی که آن دوران را دیده اند و گیر گرگ های درنده ی جمهوری اسلامی نیفتاده اند درس بگیرید.

مقاله ای را که سینا مطلبی در وب لاگش نوشته است به دقت بخوانید و به مفاد آن عمل کنید. نگذارید کار پاک کردن کامپیوترتان به فردا بیفتد. نگویید برای شما اتفاقی نمی افتد. نگویید که مرتضوی با شما کار ندارد. نگویید که بی گناهید و کاری نکرده اید که بخواهید بترسید.فکر کنید که همین الان ماموران دادستانی در خانه شما هستند و کامپیوترتان را چک می کنند. ببینید چه چیزهایی در کامپیوترتان هست که مایل نیستید به آنها دسترسی پیدا کنند. آنها را بی هیچ تردیدی پاک کنید. اگر می خواهید نسخه ای نگه دارید، کپی آن را سریعا از خانه خارج کنید و به دست شخص مطمئنی بسپارید. سی دی یا دیسکت را می توانید در پاکت لای کاغذ ها بگذارید و آن را به صورت یک امانت ساده به کسی بسپرید. هر شی یا کتاب یا وسیله ای که بتواند مورد سوءاستفاده ی ماموران انتظامی و قضایی قرار گیرد از خانه خارج کنید. آلبوم های عکس تان را نزد اقوام نزدیک قرار دهید. قبل از خاموش کردن کامپیوترتان فایل ها و آدرس های ذخیره شده در مرورگرتان را پاک کنید.اگر در خانه تان به هر دلیلی مشروب الکلی، الکل سفید طبی، ورق بازی، فیلم های ویدئویی، و ریسیور ماهواره ای که کانال های سیاسی را بگیرد، وجود دارد آن ها را از خانه خارج و یا در مکانی غیر از خانه پنهان کنید. اگر رادیوی موج کوتاه مثلا پدرتان روی فرکانس خاصی به طور دائم تنظیم است آن را جا به جا کنید. گول ظاهر مهربان و نرمی ماموران مراجعه کننده به منزل تان را نخورید. ممکن است بگویند برای یک مذاکره کوتاه شما را می برند در حالی که ممکن است این مذاکره به ماه ها حبس منتهی شود. مهربانی ماموران هم بعد از ورود به اولین جلسه ی بازجویی به پایان می رسد.فکر نکنید اگر همه ی حقیقت را بگویید خلاص می شوید. بازجو آن چیزی را می خواهد بشنود که ساخته ی ذهن خود اوست؛ خواه حقیقت داشته باشد، خواه نداشته باشد. بنابر این تا می توانید مقاومت کنید. سر صحبت را که باز کنید انگار پا به باتلاق گذاشته اید. هر کلام شما پرسشی به همراه خواهد داشت و اگر دروغ بگویید قادر به پنهان کردن آن نخواهید بود. موثر ترین روش آن است که بگویید نکرده اید، نمی دانید، نمی شناسید. هر چه کمتر سخن بگویید به نفع شماست.در صورت گرفتار شدن – که امیدوارم هیچ گاه برای شما پیش نیاید – دوره ای را باید با سختی و مرارت بگذرانید. این دوره ممکن است طولانی شود اما پایانی دارد. بی قراری نکنید. مطمئن باشید که دیر یا زود دوران اسارت شما به پایان خواهد رسید. گمان نکنید که غصه و اندوه شما، دل بازجویان تان را نرم خواهد کرد و تخفیفی قائل خواهند شد. بسیار پیش آمده است که بروز احساسات، باعث سخت تر شدن بازجو شده. گاه مقاومت و ایستادگی زندانی باعث تحسین بازجو می شود. حرف های زشت و زننده ی بسیاری خواهید شنید. حرف هایی که شاید در عمرتان هرگز نشنیده باشید. به زن و فرزند و مادر و خواهرتان اهانت خواهد شد. اهمیت ندهید. خودتان را در مقابل حرف های رکیک مشتی رذل گم نکنید. اگر بازجو تهدید کند که زن و فرزند شما را آزار خواهد داد و حتی اگر صدای آنها را پخش کند تا ۹۵ درصد مطمئن باشید که صحنه سازی است. هرچند شکنجه گران هیچ حد و مرزی برای آزار اسیران دربند نمی شناسند اما هنوز به این سطح از بهیمیت نرسیده اند. این کارها همه جنبه ی احتیاط دارد و دلیل بر این نیست که شما به طور دائم نگران بمانید. به این فکر کنید که امثال شما بسیارند و ماموران جمهوری اسلامی قادر نخواهند بود تک تک مخالفان شان را دستگیر کنند.

باز هم در این مورد خواهم نوشت.
قوی و سربلند باشید.

تکمیل: فراموش کردم بگویم “امروز” شدن ما، آقایان را به شدت عصبانی کرده و دق دل شان را با فیلتر کردن خبرنامه ی گویا و نوشتن مقالات تهدید آمیزی از این دست می خواهند خالی کنند. پس تا می توانیم باید با هم باشیم و حرکت های دسته جمعی مثل “امروز” شدن را ادامه دهیم.

سپتامبر ۲۸، ۲۰۰۴

image_pdfimage_print